صفحه اول
ارتباط با ما درباره ما پیوندهای مفید چند رسانه ای آلبوم عکس کتابها زندگینامه

 

رقصي چنين ميانه ميدانم آرزوست > مقدمه

 

مقدمه

 

سوسنگرد، نامي آشنا و حماسه كم‏نظير سوسنگرد يا معركه شرف و افتخار، حادثه‏اي شورانگيز از حماسه‏هاي بلند دفاع مقدس ما است. سوسنگرد مركز دشت‏آزادگان در غرب اهواز و در 65 كيلومتري آن واقع شده است. رود كرخه از شمال شهر و شعبه‏اي از آن به نام نيسان از درون شهر از شمال به جنوب مي‏گذرد. مردم سوسنگرد عموماً از شيعيان عرب زبان خوزستان و سابقه‏اي درخشان در دفاع از كشور ايران بويژه در جنگ اول جهاني در مقابله با سربازان و نيروهاي انگليس و تحت زعامت علماي بزرگ وقت دارند، و در دوران دفاع مقدس نيز با شجاعت و حضور رزمندگان خود در طول جنگ نمونه‏هاي فراواني از مقاومت و پايمردي ارائه نمودند. در حال حاضر حدود 44هزار نفر جمعيت دارد كه تعداد زيادي هم از مرزنشينان در طول جنگ تحميلي به اين منطقه كه نسبت به خطوط و نقاط مرزيي امن‏تر بود كوچ نمودند.

شغل اكثر مردم درمنطقه دشت‏آزادگان كشاورزي و دامداري است و بطوركلي داراي آب و هواي گرم مي‏باشد. به بركت وجود رود كرخه ورود نيسان منطقه‏اي مناسب براي كشاورزي و در كنار رودها و نقاطي كه آب زراعي دارند منطقه‏اي سرسبز مي‏باشد، عموماً همه‏ساله در اواخر زمستان و اوايل بهار طغيان رود كرخه سبب آب‏گرفتگي وسيعي در منطقه دشت‏آزادگان مي‏شود كه به همين دليل كناره رودها، سيل‏بندهاي خاكي با ارتفاعي حدود سه متر احداث شده است كه گاهي شكستن اين سيل‏بندها موجب خساراتي به خانه‏هاي روستايي و زمين‏هاي كشاورزي و محصولات آنان مي‏شود. در طول جنگ هم چندبار از طغيان رود كرخه و حتي با احداث سدي موقت روي كرخه كسير آب روز بطرف محل استقرار دشمن هدايت شد كه البته موجب تخريب جاده اصلي سوسنگرد و پل‏ها و منازل روستائيان هم شد ولي تا مدت‏ها (تا سوم خرداد سال 1361 و آزادسازي خرمشهر) بخشي از جنوب‏شرقي سوسنگرد از رود كرخه تا جاده سوسنگرد به حميديه و از اين جاده تا نزديكي هويزه و خطي به موازات كرخه‏كور زير آب بود و طبيعتاً به يك نيزار با هواي مرطوب تبديل شده بود.

هم‏اكنون سوسنگرد شهري است فعال كه يك پل زيبا و بزرگ روي رود نيسان، دو قسمت شرقي و غربي آن را بهم متصل مي‏نمايد. داراي حداقل حدود شش ميدان تقريباً بزرگ (به تناسب شهر) كه در دو ميدان آن تاكنون تنديس‏هايي به يادبود پيروزي‏ها و ايثارگري‏هاي مردم و رزمندگان در دفاع مقدس ساخته شده است، داراي مسجد جامع، مصلي براي اقامه نمازجمعه، حوزه علميه براي دروس مقدماتي حوزوي، بيمارستان، شعبه دانشگاه پيام‏نور، سالن مرزشي سرپوشيده، سالن اجتماعات (اداره كل ارشاداسلامي)، كتابخانه عمومي، . و ساير ادارات موردنياز مي‏باشد. عمده روستاهاي آن بعد از انقلاب اسلامي و پايان پذيرفتن جنگ تحميلي برق‏رساني شده‏اند.

در ايام پيروزي انقلاب اسلامي مردم سوسنگرد هم همانند ساير شهرها و مردم ايران تلاشي ارزنده داشتند و بعد از پيروزي نيز حوادث مهمي بخصوص تحركات ضدانقلاب وابسته به رژيم عراق در منطقه بوقوع پيوست و سهولت ارتباط با مناطق مرزي و رفت و آمدهاي عوامل نفوذي عراق مشكلاتي را در منطقه بوجود آورد، و زماني كه دكتر چمران براي بستن راه‏هاي نفوذ خرابكاران و ضدانقلاب از مرزهاي جنوب به خرمشهر و شلمچه و خوزستان آمد، چندبار هم به سوسنگرد سفر كرد و براي مردم خوب منطقه سخنراني نمود و چون مشاهده كرد كه مردم منطقه به زبان عربي تكلم مي‏كنند، از دوستان لبناني و همسر لبناني خود خواست كه مدتي در سوسنگرد بمانند و با برنامه‏هاي فرهنگي و روشنگري‏ها، عمق توطئه دشمن و اهميت و ارزش و عظمت انقلاب اسلامي را براي مردم منطقه به زبان عربي بازگو نمايند و بالاخره به رغم همه تلاش‏ها و توطئه‏هاي دشمن، مردم خوب منطقه با صفا و پاكي عشيره‏اي خود، توطئه‏ها را خنثي نمودند و سوسنگرد همچنان سوسنگرد بود.

در اولين روزهاي هجوم گستره و يورش نظامي عراق به سرزمين ايران اسلامي، دكتر مصطفي چمران و حضرت‏ آيت‏الله‏خامنه‏اي كه هر دونماينده امام در شورايعالي دفاع و نماينده مردم در مجلس شوراي اسلامي بودند با نظر و توصيه حضرت امام‏خميني(ره) براساس سازمان دادن نيروهاي مردمي و مقاومت در مقابل حمله گستره عراق و سد نمودن پيشروي بيشتر و برنامه‏ريزي انجام حمله‏هاي چريكي،‌ روز هفتم مهرماه59 با يك هواپيماي سي‏ يكصدوسي به همراه حدود 60نفر از رزمندگاني كه در كردستان تجربه داشتند، وارد اهواز شدند و از همان بدو ورود و شب اول حمله‏هاي چريكي و ضربتي خود را عليه نيروهاي عراقي كه با غرور و جسارت تمام تا حدود 6كيلومتري اهواز پيش آمده بودند، آغاز نمودند. دكتر چمران با تجربه‏هاي فراواني كه در كردستان در نبرد با ضدانقلاب و نوكران رژيم عراق و همچنين در لبنان در نبردهاي سنگين عليه رژيم غاصب اسرائيل و جنگ‏هاي چريكي داخلي اندوخته بود به آموزش و سازماندهي نيروهاي داوطلب مردمي پرداخت و تعداد زيادي رزمنده جان‏بركف آماده دفاع و رزم عليه دشمن را در سازماني منظم به نام ستاد جنگ‏هاي نامنظم سازماندهي نمود. بدينگونه ستاد جنگ‏هاي نامنظم شكل گرفت و بوجود آمد و در جبهه‏هاي غرب و جنوب اهواز خط دفاعي خاصي را بوجود آورد. مردم و نيروهاي داوطلب با شنيدن تشكيل چنين ستادي براي دفاع و مقابله با دشمن متجاوز تحت نظارت حضرت آيت‏الله خامنه‏اي و با فرماندهي دكتر چمران از هر سوي ايران شتافته و بتدريج نيرويي شجاع و شهادت‏طلب و رزم‏آزموده در اين منطقه خودنمايي كرد بگونه‏اي كه قطعاً از سقوط اهواز جلوگيري شد. بتدريج كه تنور جنگ گرم‏تر مي‏شد نيروهاي بيشتري به اين ستاد مي‏پيوستند و با نظم و انضباط خاصي كه حاكم بر آن بود خطوط دفاعي طولاني در مقابل دشمن از كنار كرخه‏كور، (چهارطاق، عباسيه، فرسيه، كوهه) تا جنوب سوسنگرد (روستاهاي مالكيه، ساريه) و بعداً در شمال رودكرخه تا جابر همدان نزديكي‏هاي بستان تشكيل داد و بخوبي از اين خطوط با امكاناتي اندك ولي روحيه‏اي قوي دفاع مي‏نمود.

اين ستاد خدمات ارزنده و خالصانه‏اي را انجام داده و نمونه يك تشكيلات پوياي مردمي بود، در طول حدود يكصد كيلومتر جلوي دشمن را سد نمود و او را خاكريز به خاكريز مجبور به عقب‏نشيني ساخت و شهداي بزرگواري را تقديم داشت كه از جمله عارف وارسته و دانشمند متعهد و معلم مخلص و جنگجوي بي‏نظيري چون دكتر چمران بود، كه در ظهر خونين 31 خردادماه 1360 در منطقه دهلاويه (بين سوسنگرد و بستان) به شهادت رسيد. ستاد جنگ‏هاي نامنظم پس از شهادت شهيد دكترچمران تا اواخر سال60 به كار خود ادامه داد و پس از سازماندهي بسيج زيرنظر سپاه، رزمندگان و همه امكانات آن براساس تصويب شورايعالي دفاع به بسيج سپاه اهواز منتقل شدند و بسياري از رزمندگان داوطلب و شجاع و شاگردان مخلص شهيد دكترچمران همچنان به راه خود ادامه دادند و تا پايان دوران دفاع مقدس همچنان در سنگرهاي دفاع از ميهن اسلامي حماسه مي‏آفريدند. يكي از بارزترين و زيباترين عمليات حماسي نيروهاي ستاد جنگ‏هاي نامنظم در كنار ساير نيروهاي موجود آن زمان، همين معركه شرف و افتخار يا آزادسازي سوسنگرد، متن اصلي اين كتاب است.

در نخستين روزهاي حمله عراق به ايران اسلامي نيروهاي عراقي از مرز چزابه وارد خاك جمهوري اسلامي ايران شدند و پس از اشغال بستان به سوي سوسنگرد روي آوردند و مقاومت‏هاي پراكنده مدافعين محلي ورزمندگان ديگر را درهم شكستند و با عبور از سوسنگرد بطرف حميديه روانه شدند كه در حميديه تانك‏هاي عراقي در گل‏ولاي منطقه زمين‏گير شدند و با آتش آرپي‏جي رزمندگان شجاع و چريك‏هاي شهادت‏طلب و موشك‏هاي تيزپروازان هوانيروز، تانك‏ها به آتش كشيده شدند و دشمن مجبور به عقب‏نشيني تا پشت سوسنگرد شد، در اين زمان هنوز سوسنگرد در اين شهر اقامت داشتند و هم‏رزم ساير رزمندگان در مقابله بادشمن مي‏جنگيدند و مقاومت مي‏كردند.

نيروهاي عراقي مجدداً در روهاي حدود 22 و 23 آبان‏ماه سال1359، يعني دومين ماه جنگ تحميلي به سوسنگرد از غرب و جنوب نزديك و بالاخره شهر را محاصره كردند. تعدادي نيروهاي سپاه، تعدادي نيروهاي داوطلب ستاد جنگ‏هاي نامنظم، تعدادي از عشاير رزمنده و بالاخره مردم سوسنگرد به محاصره دشمن افتادند و اين محاصره سه روز بطول انجاميد و در روز سوم تعدادي تانك‏هاي عراقي وارد سوسنگرد شدند و رزمندگان بشدت مقابل آنها با سلاح‏هاي سبك و امكاناتي اندك و ناكافي مقاومت مي‏كردند درحالي كه نه مهماتي براي آنها مانده بود و نه حتي غذا داشتند و تعداد آنها از چند صد نفر تجاوز نمي‏كرد، ارتباط تلفني آنها در روز سوم هم قطع شد، بي‏سيم هم هيچ يك نداشتند. در آخرين روز ستوان اخوان فرمانده رزمندگان ستاد جنگ‏هاي نامنظم كه خود از پرسنل داوطلب نيروي هوايي و متخصص برق و الكترونيك بود با استفاده از سيم‏هاي تلفن آزاد، با اهواز در تماس بود كه در حوالي ظهر تماس او يكطرفه شد و فقط آنچه را مي‏ديد مي‏توانست گزارش نمايد ولي چيزي نمي‏شنويد، او چگونگي ورود تانك‏ها را به شهر و مقاومت عده‏اي از ياران خود را در پاسگاه ژاندارمري شهر فقط گزارش مي‏داد كه اين ارتباط تلفني يك‏طرفه او هم قطع شد و به نظر مي‏رسيد كه شهر در محاصره كامل عراقي‏ها است.

در اين ايام تلاشي سخت به عمل آمد تا يكي از تيپ‏هاي زرهي لشكر92 زرهي خوزستان كه از ذزفول عازم آبادان و به اهواز رسيده بود، قبل از رفتن به آبادان و خرمشهر با كمك نيروهاي سپاه و جنگ‏هاي نامنظم بطرف سوسنگرد برود و حمله‏اي را براي آزادسازي سوسنگرد آغاز نمايد كه اين امر مورد موافقت فرمانده كل قواي وقت قرار نمي‏گرفت و از آنجائيكه اين تيپ زرهي (تيپ زرهي دزفول) دو سوم تفرات و تجهيزات يك تيپ كامل را هم نداشت فرمانده نيروي زميني وقت هم با اين عمل براساس موازين نظامي موافق نبود چون حداقل سه تيپ كامل زرهي عراق اطراف سوسنگرد موضع گرفته بودند يا در پشتيباني و احتياط بودند. ولي دكترچمران كه طرحي نو درانداخته و اين طرح را براي اولين‏بار، او ارائه داده و عمل نمود و موفق هم شد كه روي نيروهاي سپاه و جنگ‏هاي نانظم يا بطوركلي نيروهاي مردمي و بسيج كه داراي روحيه بسيار بالايي بودند حساب باز كرده بود و تا نيمه‏هاي شب 25 آبان‏ماه هنوز دستور انجام اين حمله به اين تيپ صادر نشده بود تا آنكه با تلاش حضرت آيت‏الله خامنه‏اي به فرمان امام‏خميني(ره) رهبر كبير انقلاب- اين دستور شبانه صادر و به نيروهاي عمل‏كننده ابلاغ گشت و صبح روز 26 آبان تك نيروهاي خودي بسوي سوسنگرد آغاز گشت و آنچه را كه به عنوان متن اصلي كتاب مي‏خوانيد نگارش و توصيف يك نيم‏روز، از صبح 26 آبان‏ماه تا نزديكي‏ها يظهر همان روز است كه شهيد دكترچمران به درخواست و اصرار به رشته تحرير درآورد.

در اينجا به چند نكته زيبا بايستي اشاره نمود كه اين نكات بصورت مقاله‏هايي مختصر با توضيحات اندك ارائه شده است. نكته‏اي در شب حادثه يا شب تاسوعا و ديگر نكات بعد از حادثه رخ داده است كه به ترتيب تاريخ نگارش يا ماجرا آمده است.

دكترچمران در روز حادثه، 26 آبان‏ماه، حمله‏اي شهادت‏طلبانه و تجربه‏اي تاريخي را آغاز مي‏كند و گرچه بالاخره زخمي و روانه بيمارستان مي‏گردد ولي روش مقابله با عراق را هم تجربه مي‏كند و هم به ديگران مي‏آموزد و اين تقريباً همان روشي بود كه با هماهنگي نيروهاي ارتش و سپاه و بسيج دركنار هم به فتوحات و پيروزي‏هاي بي‏نظير تاريخي همچون نبردهاي فتح‏المبين و بيت‏المقدس و آزادسازي خرمشهر انجاميد و چشم جهانيان راه خيره ساخت.

در بيمارستان پس از پايان عمل جراحي به اصرار مسئولين، مصاحبه‏اي تاريخي را برگزار مي‏كند و همان شب دوستان خود (شهيد سرلشكرفلاحي، شهيد كلاهدوز، شهيد حجت‏الاسلام محلاتي، شهيدرستمي، استاندار وقت خوزستان و تني چند ديگر را به عيادت و ديدار او آمده بودند كنار تخت بيمارستان توصيه مي‏كند كه در همين ايام عاشوراي حسيني به ارتفاعات الله‏اكبر حمله كنيد و از اين جوش‏وخروش پيروزي و روحيه حسيني رزمندگان تا از دور نيفتاده است استفاده كنيد، گرچه اين حمله عملي نشد ولي بالاخره او با همين روش و نقشه نظامي چند ماه بعد با پايي مجروح كه هنوز اثرات اين روز واقعه را در خود داشت، در اعداد اولين نفراتي بود كه از ميان گل‏ولاي جنوي اين ارتفاعات گذشت و پاي به بلندترين نقطه گذاشت و بر فراز تپه‏هاي الله‏اكبر نداي پيروزي الله‏اكبر را سرداد، بگونه‏اي كه شهيد فلاحي (رئيس وقت ستاد مشترك ارتش) در صبحگاه روز 31 ارديبهشت ماه سال60 روز آزادسازي ارتفاعات الله‏اكبر، درحاليكه پيشروي تانك‏هاي يك تيپ از لشكر 92 زرهي خوزستان را به سوي ارتفاعات الله‏كبر با دوربين نظاره‏گر بود با تعجب و شادي زايدالوصفي گفته بود: «چهره آقاي دكترچمران را برفراز ارتفاعات الله‏اكبر مي‏بينم، الله‏اكبر».

اميد است كه گوشه‏ها و جزئيات ناگفته‏اي از رشادت‏ها و دليري دلاورمردان صحنه‏هاي دفاع مقدس و ايثار و شجاعت بي‏نظير و شهادت‏طلبي عارفانه روح بلندي چون شهيد دكتر مصطفي‏چمران در اين دست‏نوشته‏هاي زيبا و بديع روشن شود گرچه هيچگاه حال وهواي خاص جهاد و شهادت و ايثار يا عاشقانه‏ترين عشقبازي عشاق وارسته را با زيباترين قلم‏ها نيز نمي‏توان به تصوير و بيان كشيد، و چنانچه كاستي و نقصي در تدوين و تنظيم و توضيح اين دست‏نگاشته‏هاي زيبا با تذكار و اصلاح آنها بر اين حقير مي‏بخشيد و منّت مي‏نهيد.

                                                                        مهدي چمران

 

 

صفحه اول   زندگینامه   کتابها   آلبوم عکس   چند رسانه ای   پیوند های مفید   درباره ما   ارتباط با ما