صفحه اول
ارتباط با ما درباره ما پیوندهای مفید چند رسانه ای آلبوم عکس کتابها زندگینامه

 

رقصي چنين ميانه ميدانم آرزوست > عبور از خط

 

عبور از خط

توضيح:

16 دي‏ماه، روز سقوط هويزه و به شهادت رسيدن تعدادي از دانشجويان و شكست نيروي زميني و عقب‏نشيني از هويزه و كرخه‏كور و به شهادت رسيدن عده‏اي از رزمندگان لشكر 16 زرهي قزوين بخصوص تيپ 3 همدان، جوّ و فضاي دردآلود بسيار بدي را در منطقه حاكم ساخته بود. دكتر چمران كه فكر مي‏كرد نيروهاي عراقي براي استمرار پيروزي خود از كرخه‏كور بالا خواهند آمد و روي به سوسنگرد و جاده سوسنگرد خواهند داشت اقدامات و تدابيري انديشيد و نيروهاي ستاد جنگ‏هاي نامنظم را در جنوب جاده سوسنگرد مستقر ساخت و آنا را با كمي امكانات ولي روحيه‏اي قوي به دفاع از مواضع خود پرداخته، بگونه‏اي كه همان شب تانك‏هاي عراقي دشت مسطح شمال كرخه‏كور را پيش گرفتند و با چراغ‏هاي روشن به روستاي حمادي سعدون در وسط منطقه رسيدند و از آنجا گذشتند و بطرف جاده سوسنگرد پيش مي‏آمدند كه با مقاومت و دفاع جانانه رزمندگان ستاد جنگ‏هاي نامنظم كه درون سنگرهايي زميني پنهان شده بودند مواجه و پس از آنكه چند تانك با گلوله‏هاي آر.پي.جي منهدم شد پيشروي آنان متوقف گشت.

روز 17 ديماه دكتر چمران كه جوّ نامساعد حاكم بر منطقه را پس از اين شكست، فضايي دردآور مي‏ديد تصميمي انتحاري و عجيب گرفت تا ضربه‏اي به دشمن وارد سازد و حركت پيشروي او را از دور بيندازد.

او هنوز نمي‏توانست راه برود و با چوب زير بغل حركت مي‏كرد و اثرات گلوله و تركش گلوله تانك بخوبي بر پاي او ديده مي‏شد، ولي اين مشكل و عدم تحرك سريع براي او مهم نبود. تصميم گرفت كه تعدادي از رزمندگان ورزيده آماده شهادت داوطلب شوند همراه او با دو هلي‏كوپتر از خطر دشمن عبور كنند و پشت سر دشمن در منطقه جُفير فرود آيند و راه تداركاتي دشمن از جفير به كرخه‏كور را ببندند. و وسايل تداركاتي را در اين مسير كه در عكس‏هاي هوايي بخوبي ديده مي‏شد منهدم كنند يا به غنيمت و اسير بگيرند و همراه خود به طرف جاده اهواز به خرمشهر و رود كارون بروند سپس ضمن ارتباط با نيروهاي خودي كه در شرق كارون مستقر بودند خود و وسايل اغتنامي را، آنچه كه مقدور است به آن سوي آب منتقل سازند و بقيه را منهدم نمايند.

دكتر چمران با هلي‏كوپترهايي كه تدارك ديده بود، خود به خطوط مقدم جبهه دركرخه‏كور آمد و افراد داوطلب موردنظر به همراه او سوار شدند و هلي‏كوپترها به پرواز درآمده و آماده عبور از خط شدند ولي هرچه تلاش كردند راهي و روزنه‏اي براي عبور بيابند تا از فراز دشمن يا بين دشمن عبور نمايند توفيق نيافتند و پس از ساعت‏ها تلاش خلبانان شجاع آنها اعلام داشته كه به هيچ‏وجه قادر به عبور نيستند و بعدازظهر همان روز بازگشتند، و دكتر چمران از اينكه طرح او عملي نشده است سخت ناراحت بود.

دكتر چمران مدتي كه در هلي‏كوپتر نشسته بود با آنكه به دقت مواظب اوضاع بود ولي بازهم از نگاشتن غافل نماند و در آن لحظات پرالتهاب و سرنوشت‏ساز كه بسوي شهادت پرواز مي‏كردند و از هر طرف مورد حمله دشمن قرار گرفته بودند، دست‏نوشته‏اي نگاشته كه نيمه‏تمام مانده است.

جالب است كه شهيد ناصر فرج‏الله كه كنار او درون هلي‏كوپتر نشسته بود توانسته بود زيرچشمي ايت دست‏نگاشته را بخواند و از اين نوشته‏ها و فضاي اطراف خود و اين همه شجاعت و جسارت و بسوي شهادت رفتن به هيجان آمده بود و او نيز وصيت‏نامه يا دست‏نوشته‏اي نوشته بود كه بعداً براي ما با هيجان بسيار مي‏خواند و آن ساعات مرگ و زندگي و لحظات پرالتهاب را تعريف مي‏كرد.

و اينك آن دست‏نگاشته را مي‏خوانيد كه با قلمي سبز رنگ روي دو صفحه نوشته شده است.

 

عبور از خط:

از درد مي‏خروشم، از غم مي‏سوزم، و مي‏بينم كه حياتم دود مي‏شود و به آسمان مي‏رود، مي‏بينم كه فرزندانم،‌ برادرانم به خاك و خون مي‏غلطند، مي‏بينم كه سنگ را بسته‏اند و سگ را گشاده‏اند، هر لحظه خبري مدهش فرا مي‏رسد، رنجي و شكنجه‏اي بر قلب مجروحم، فشاري بر پاي خونينم، اشكي در گوشه ديدگانم، سوز و جوّشي در همه اعصابم، بدرگاه خدا دعا مي‏كنم، دعايي كه در حلقومم مي‏سوزد، دعايي كه از عصاره وجودم سرچشمه مي‏گيرد، دعاي يك آدم دردمند و دل‏شكسته، دعاي مستولي كه مستأصل شده. دعاي فرماندهي مجروح كه نيرويي در دست ندارد. خدايا، من بنده توأم، من از خود چيزي ندارم كه بخاطر خد فكر كنم. من بازيافته‏ام، من كشته‏ام، من رفته‏ام، ديگر مني از من وجود ندارد، اما آنچه از آن رنج مي‏برم سرنوشت مستضعفين است، سرنوشت انقلاب است، سرنوشت ملت است، سرنوشت جوانان بي‏گناهي است كه همه روزه به خاك مي‏غلطند، ناراحتم كه يك قصاب كثيف با پنجه‏هاي خونين خود رسالت مقدسي را به سقوط بكشاند، خدايا، چگونه شاهد باشم كه حق بميرد و ظلم و كفر و جهل، قهقه‏هاي مستانه سر دهد و خدا و پيغمبر را مسخره نمايد و مستكبرين دنيا نابودي حق‏پرستان را جشن بگيرند و با خيال راحت به مكيدن خون بينوايان و نابود كردن آزادمردان بپردازند.

خدايا اگر مي‏خواهي مرا بگذاري، حاضرم، اگر مي‏خواهي مرا قرباني كني، با كمال آرزو، اسمعيل‏وار آماده‏ام، اما اي خدا چگونه اجازه مي‏دهي كه اين جوانان پاك مثل برگ خزان بر زمين بريزند؟

چگونه راضي مي‏شود كه بچه‏هاي كوچك بي‏گناه قطعه‏قطعه شوند؟ چگونه.

 

صفحه اول   زندگینامه   کتابها   آلبوم عکس   چند رسانه ای   پیوند های مفید   درباره ما   ارتباط با ما