صفحه اول
ارتباط با ما درباره ما پیوندهای مفید چند رسانه ای آلبوم عکس کتابها زندگینامه

 

رقصي چنين ميانه ميدانم آرزوست > حرف آخر

 

حرف آخر

چمران بازيافته است

رقصي چنين ميانه ميدانم آرزوست

آسمان شاهد باشد كه در زير سقف بلند تو

يك‏تنه با انبوهي كثير از تانك‏ها و زره‏پوش‏ها و سربازان كفر

روبرو شدم، لحظه‏اي ترديد به دل راه ندادم

ذره‏اي از فعاليت شديد دست برنداشتم مثل ماهي

در حال سرخ‏شدن از نقطه‏اي به نقطه ديگر مي‏غلطيدم

و رگبار گلوله در اطراف من مي‏باريد و من نيز به چهار طرف

تيراندازي مي‏كردم، و سربازان كفر را بر خاك مي‏ريختم

اي‏زمين تو شاهدي كه خون از بدنم جاري بود و با خاك‏هاي پاك تو

گلي گلگون بوجود آورده بود، و من ابا نداشتم كه تا آخرين

قطره خون، خود را تسليم كنم

احساس مي‏كردم كه عاشور است و در حضور حسين(ع) مي‏جنگم

و او چابكي و زبردستي مرا تحسين مي‏كند، و تپش بي‏پايان من

و از قرباني شدن در بارگاه عشق آگاهي دارد

او مي‏داند كه چقدر به او عاشقم و چگونه حاضرم كه در راهش جان ببازم

شيشه را در بغل سنگ نگه مي‏دارد

من بازيافته‏ام- من رفته بودم- من متعلق به خدايم

من ديگر وجود ندارم مني و منيتي ديگر نيست

ديگر به كسي عصباني نخواهم شد، ديگر بنام خود و براي خود

قدمي برنخواهم داشت، ديگر هوا و هوس در دل خود

نخواهم پرورد، آرزو را فراموش خواهم كرد

دنيا را سه‏طلاقه خواهم نمود، همه دردها و شكنجه‏ها

و زخم‏زبان‏ها را خواهم پذيرفت.

 

صفحه اول   زندگینامه   کتابها   آلبوم عکس   چند رسانه ای   پیوند های مفید   درباره ما   ارتباط با ما